ایلیاایلیا، تا این لحظه: 14 سال و 11 ماه و 19 روز سن داره

ایلیا قند عسل طلای مامان

دومین سال زندگی عزیزمامان ایلیا

      گل پسرم امروز یک سال ویک ماهه در کنار هم هستیم من شاهد خنده ها و شیرینکارها وبازی هاش هستم  خدایا همیشه می خوام که مواظب عزیز دردونه مامان  وداداش گلش باشی ..............   از کارهای گل پسری   مثل  اسب سفید تند وسریع راه میره    تا بهش میگیم گوشت کو یا مو کوسریع گوش وموطرف مقابل رانشون میده   دست بزن داره بخصوص مامان وداداشو حسابی ده میکنه ومیزنه   تا کسی بخواد بره بیرون میگه دردر....یا بخواد کسی را دعوا کنه میگه ده ده    میبینه داداشش لباس عوض میکنه بره بیرون ایلیا هم شلوار وسویشرت رامیاره که  تنش کنم با داداشی بره بیرون   ...
12 آذر 1391

تولد تولدت مبارکککککککککککککککککککک

قند عسلم  جونم واست بگه سال 90در چنین روزی ساعت  30/8 مامانوبردن اتاق عمل یک ساعت بعد هم شما  قدمت رو چشمهای مامان وباباگذاشتی   عزیز دلم با بودن تو گل پسری دنیا چقدر قشنگه دلم وای میخواد  هزار تا بوسه از لب ودست پاهای کوچولوت بگیرم.........صد افسوس که الان کنارم نیستی   دلبند طلای مامان انشالله 120ساله بشی نه کمه 1000ساله بشی...................... عزیزکم پسرکم تولدت مبارککککککککککککککک مامانی الان کوچولو هستی قصد تولد انچنانی ندارم اگه خدا بخواد قراره جمعه یه تولد خانوادگی با خاله عمه هات ودایی جون وبابابزرگی اگه بیاد واست بگیرم  اخه بابابزرگی سنش بالای حوصله این جوری مهمونی هارا ندارها...
7 آبان 1391

پنجمین وشمشمین مرواریدت مبارک مامان جونممممممممممممممممم

عزیز دل مامان دوسه روزه یکی از دندون های دیگه هم شکوفته شده تازه دیشب متوجه شدم ششمین دندون گل پسری هم داره لثه را میشکافه تا خودشو  نشون بده مبارک باشه قند عسل مامان دیگه داره یکی یکی دندون ها بیرون میاد هر چند که گل پسری یه کمی بدقلق شده تا از کنارش میریم یه اتاق دیگه یه گریه ای میکنه که دلم واسش کبابببببببب میشه الهی مامان نباشه پسرم اشک بریزه .........قربون قد بالات بگردم که خیلی از تنهایی می ترسی عزیزم این روزها موندم سر دو راهی که بزرامت مهد یا نه داداشی که اصلا موافق مهد نیست مامان جونم تروخدا بگو چکار کنم از ناراحتی همش شبها تا صبح بهت فکر میکنم .................. خدایا کمک کن واسه نگهداری بچم واقعا ما خانمهای کارمند چقدر ...
2 آبان 1391

چهارمین مرواریدت وتولد داداش امید مبارک

مامان جونم  مشهد که بودیم متوجه شد زیر لثه ات سفید شده ودندون چهارمت هم می خواد رو نمایی کنه که دیشب به سلامتی مروارید چهارم از میان لثه قشنگ پسرم شکفته شد ودنون گل پسر دیده میشدمبارکت باشه قند عسلم................... دیگه داره همه دندون ها از لثه بیرون میاد هر چند که این روزها بخاطر دندون هات یک کمی تب داری و اذیت میشی الهی مامان قربونت برم که کاری از دستم بر نمیاد برات انجام بدم پسر کوچولوی مامان عسلک مامان میدونی امروز چی روزی هست تولد داداش امیدددددددددددددد هوراااااااااااااااااا انشالله داماد بشه پسر طلای مامان ..............18 سال پیش در چنین روزی ساعت 3بعد ازظهر خدا به مامانی یه گل پسرداد  اسمشو دایی  جونت دوست دا...
20 مهر 1391

اولین قدم ها مبارک

دلبر مامان چند روزی هست که چند قدم بر میداشتی میترسیدی سریع می نشستی زمین میخوردی ولی دیشب با استواری حدود 10قدم  حرکت کردی کلی هم ذوق وخوشحالی میکردی ومنو بابا وداداشی هم برات دست وهورااااااااااااااااا     انشالله همیشه قدم های استواری در زندگیت  برداری وسربلند وموفق باشی عزیز دل مامان   ای کاش زمان وساعت همین جا توقف میکرد من می تونستم هزاران بار شاهد قهقه ها وذوق کردنت وشیرین زبونی هات را برای همیشه برای خودم نگه دارم و همین اندازه بودی وبا جان دل  پسر دلبندم را به سینه  فشار میدادم وغرق در بوسه میکردم وشما هم هرگز از ما جدا نمی شد ولی افسوس که جبر زمان آهسته آهسته شمارا بزرگتر م...
19 مهر 1391

اولین سفرررررررررررررررر به مشهد گل پسر

پسرم بعد از اینکه بدنیا اومد تصمیم داشتم ببرمش پابوس امام رضا وهنگامی که حامله بودم ودکتر منو ترسونده بود نذر کردم پسرمو ببرم مشهد ونذرش را هم با دستهای خودش ادا کنه  ولی تا 11 ماهگی ایلیا جور نمیشد بریم مشهد............... تا اینکه در تاریخ 13/07/91مامانی بخاطر نداشتن مواد اولیه به هر کس اجباراً مرخصی میدادند دو یا سه روز برنند  مامانت هم از فرصت استفاده کرد 3 روز مرخصی کرفت منم همسری وداداش ایلیا را راضی کردم بریم مشهد...بلیط قطار پیدا نکردیم وبا ماشین خودمون ساعت6 صبح پنج شنبه حرکت کردیم به سمت مشهد مقدس ناهار را بین شاهرود وسبزوار خوردیم ساعت 5 نیشابور بودیم شب رفتیم خونه عروس خاله مامان همون که یه پسرو دختر بنام مهدی ومر...
19 مهر 1391

ورود به دوازده ماهگی سومین دندون گل پسری مبارک

پسر دلبندم دیروز وارد دوازدههمین ماه اززندگی پر از نشاط وشادش شده وای انگاری خواب دیدم پسرم داره یه ساله میشه  خدایا ازت خیلی ممنونم این قدر دوستم داشتی پسری به این قشنگی را بهم هدیه دادی اگه بدونید زندگیم پر از زیبای وخنده شده بااین گل پسری کلی با هم خنده وشادی میکنیم انچنان که  احساس میکنم شادی همه وجودم را فراگرفته وغم از خونمون کوچ کرده خداکنه  همیشه  شاد بمونی عزی دل مامان ........... وروجک مامان سومین دندون از سمت راست بالا هم جونه زده مبارکت باشه  یه مروارید دیگه....... قربون اون دندون های  خوشگلت بشم که میخندی وصدا از خودت درووکنی دیده میشه  وای جیگرشووووووووووووووو پسرم عاشق تلفن شده هرروز حت...
12 مهر 1391

جونه زدن دومین مروارید پسری

 سلام مامانی دوروزهست فهمیدم دومین دندونت ازلثه شکافته شده اومده بیرون مبارک باشه... برات بگم حالت اصلا خوب نیست وسرحال نیستی چون تب داری وبد اخلاق هم شدی  مخصوصا می خواهی بخوابی کلافه هستی تو خواب هم همش نق نق وگریه میکنی ...........الهی مامان واست بمیره که خیلی اذیت میشی حالا جریان آزمایشو برات بگم که شکر خدا هیچ مشکلی نداری پس چرا مامان عزیزم وزنت کمه نمی دونم خدارا شکر که سالمی هفته قبل پنج شنبه صبح با بابای رفتیم ازمایشگاه که ازت خون بگیرند اون اقایه  که وارد بودو از بچه ها خون می گرفت نبود منم بخاطر اینکه شما اذیت نشی به بابایی گفتم شنبه بیار ازش خون بگیره بقیه آزمایش ادرار ومدفوع را گرفتند قرار شد ازمایش خون شنبه ...
23 شهريور 1391